السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
39
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
دارند . در عقل كلى صور هم علوم و تصديقات صادق - ذهنى يا خارجى - قرار دارد و قضاياى صادق آنها هستند كه با نفسالامر يعنى صور ادراكى عقل مجرد مطابقت داشته باشند . ولى بايد پرسيد : صور ادراكى خود عقل مجرد را چگونه به صدق و كذب توصيف مىكنيد ، بالاخره آنها هم قضايايى ادراكى و علمى هستند و صدق دارند ، اگر آنها صادقاند فقط به علت مطابقتشان با واقع است و خودشان اصل نيستند . واقع و خارج آن قضايا اصلند . فصل نهم : شيئيّت و وجود به نظر ما شيئيّت و وجود تلازم مفهومى دارند و عدم با « لاشيئيّت » همين طور . عدم بطلان محض است و هيچگونه ثبوتى ندارد . « ثبوت » همان معناى وجود را مىدهد - به هر نحو - ، و نفى معناى عدم را مىرساند . دليل مطلب ما هم اين است كه فطرت و وجدانمان به خوبى درك مىكند كه عدم بطلان محض است و هيچ گونه شيئيتى ندارد . متكلمين معتزلى مذهب مىگفتهاند : ثبوت اعم از وجود است ؛ يعنى ممكن است چيزى موجود نبوده ، معدوم ، ولى ثابت باشد ، اينها معدومهاى ممكن الوجود را اين طور مىدانند ؛ مثلًا سيمرغ گرچه معدوم است و وجود ندارد ليكن ثبوت دارد . و در مقابل ، نفى هم اخص از عدم است ، يعنى هر عدمى نفى نيست ، نفى فقط ، در معدومهايى است كه ممتنع باشند مثل اجتماع دو نقيض يا شريك خدا . برخى ديگر از اين متكلمين گفتهاند : ميان وجود و عدم واسطهاى است به نام حال . « حال » صفتى است كه نه موجود است و نه معدوم ، ولى موصوفش وجود دارد . صفات اضافيه انتزاعى كه ما بازاى مستقلى در خارج ندارند اينطورند مثل عالميّت ، قادريّت ، والديّت ( پدر بودن ) و . . . . مثلًا « حسن » وجود دارد ، علم حسن هم وجود